ای پسر هوی اهل دانش و بینش سالها کوشیدند و به وصال ذی الجلال فائز نگشتند و عمرها دویدند و به لقای ذی الجمال نرسیدند و تو نا دویده به منزل رسیده ای و نا طلبیده به مطلب واصل شدی و بعد از جمیع این مقام و رتبه به حجاب نفس خود چنان محتجب ماندی که چشمت به جمال دوست نیفتاد و دستت به دامن یار نرسید . فتعجبوا مِن ذلک یا اولی الابصار . (ادعیه حضرت محبوب) 89/7/16
|
آموزه ها
آموزه ها
ای صاحب دو چشم چشمی بربند و چشمی برگشا . بربند یعنی از عالم و عالمیان ، برگشا یعنی به جمال قدس جانان . (ادعیه حضرت محبوب) ای پسران من ترسم که از نغمه ورقا فیض نبرده به دیار فنا راجع شوید و جمال گل ندیده به آب و گل باز گردید . (ادعیه حضرت محبوب) 89/7/9
|
آموزه ها
ای پسر هوی براستی بشنو چشم فانی جمال باقی نشناسد و دل مرده جز به گل پژمرده مشغول نشود ، زیرا که هر قرینی قرین خود را جوید و به جنس خود انس گیرد . (ادعیه حضرت محبوب) 89/7/2
|
یازدهم سپتامبر
هرچند روزانه ، ده ها بلکه صدها انسان بی گناه در سراسر دنیا به واسطه خشونت جان خود را از دست میدهند ولی این روز یعنی یازدهم سپتامبر یاد آور جان باختن هزاران انسان بی گناهی است که قربانی جهل انسان شدند . انسانی که آرامش و سعادت خود را در سلب آرامش دیگران می جوید و انسانی که جان یافتن و زنده بودن خود را در بی جان کردن و مرگ سایرین می بیند . واقعاً چگونه است که یک انسان از مرگ انسانی دیگر خشنود میشود و یا آنکه نسبت به جان باختن انسان دیگری بی تفاوت می ماند ؟ آیا در وجود چنین افرادی حسی به نام همدردی و نوع دوستی وجود ندارد ؟ اگر نه ، چرا به هنگام مرگ نزدیکان ، هم فکران و هم اندیشان خود متأثر شده و حتی حاضر به جانفشانی میشوند ؟ به هر حال باید پذیرفت که یکی از ثمرات روح انسانی ، حس همدردی و محبت است و این حس بالقوه در همه انسانها وجود دارد ولی به فعلیت رسیدن آن را میتوان جهت داد . یعنی این حسی که بی شائبه قابل نثار به همه انسانها است را میتوان محدود کرد و به برخی بخشید و از برخی دیگر دریغ کرد . میتوان به انسان آموخت که نسبت به چه گروه و افرادی باید حس همدردی داشته باشد و نسبت به چه گروه و افرادی باید این حس را سرکوب کند . انسان از کودکی فرا می گیرد که این فرد دوست است ، آن فرد دشمن است ، این فرد آشنا است ، آن فرد غریبه است ، این فرد هم دین است ، آن فرد کافر است ، این فرد اهل است ، آن فرد نا اهل است ، این فرد هم وطن است ، آن فرد بیگانه است و بالاخره این انسان است و آن انسان نیست پس فقط باید به این محبت کرد و آن لایق محبت نیست !!!!! حال اگر از این موجود سرشار از تضاد ؛ قدرت تفکر را گرفته و به آن خرافات و تعصبات را اضافه کنیم موجودی بوجود می آید که به راحتی میتواند دیگران را بکشد و اسم آن را غیرت بگذارد ، دیگران را بکشد و اسم آن را عدالت خواهی بگذارد ، دیگران را بکشد و اسم آن را حق طلبی بگذارد !!!!!! اگر ما ناچار به زندگی در این دنیای متضاد هستیم حداقل آزاد فکرکردن و آزاد اندیشیدن را فرا بگیریم و در اشاعه و نشر آن تلاش کنیم تا در آینده شاهد چنین وقایعی نباشیم . آزاد اندیش باشید (نقل از وبلاگ سابق)
|
آموزه ها
ای سایۀ نابود از مدارج ذل وهم بگذر و به معارج عز یقین اندرآ . چشم حق بگشا تا جمال مبین بینی و تبارک الله احسن الخالقین گویی . (ادعیه حضرت محبوب) 22/5/89 |
منجی آمد
او را منجی نامیدند و منتظر شدند تا بیاید . برای آمدنش نقشه ها کشیدند و آماده شدند تا هنگام آمدنش خود را در راهش فدا کنند تا بلکه تیرگی ها از میان برود و همه با هم یکدل و مهربان شوند ، نکبت و بدبختی مبدل به سعادت و خوشبختی شود و زمین روی آرامش به خود ببیند ! برای شناسایی او از سایر مدعیان رمزها گذاشتند و علایم طراحی کردند ، حل مسایل سخت و غامضی را آزمونی برای آزمودنش قرار دادند و آنقدر این آزمون را سخت کردند تا مبادا به راحتی بیاید و او را نشناسند ! او آمد مانند سابق ولی به گونه ای جدید ، او آمد نه به برهانی از قبل بلکه با برهانی در دست ، او آمد تا بیازماید نه آنکه بیازمایندش . او نه به سختی که تصورش می شد آمد بلکه به سختی که تصورش نمی شد دچار شد ، مگر یک آزمون تکراری را چند بار باید انجام داد و این خطای تاریخی را تا کی باید ادامه داد ؟ آری همواره منجی را به دار نادانی می آویزند و ظهورش را انتظار می کشند تا ادامه یابد این سیر بی انتهای تکامل بشر و کمال مطلق ، همچنان درانحصار یگانه هستی باقی بماند . ای باب عشق و ایثار تو آمدی هرچند می دانستی که منتظران کذایی ، تو را راحت نخواهند گذاشت و تا میدان شهادت تو را بدرقه خواهند کرد ولی آمدی تا ثابت کنی که انتظار، سرابی بیش نیست و اگر صد بار دگر نیز بیایی باز هم با تو چنین رفتار خواهند کرد ؛ چرا که از ازل سنت دنیا به همین منوال بوده است ....... جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهاد کش فریاد آزاد اندیش باشید |
آموزه ها
ای پسر روح هر طیری را نظر بر آشیان است و هر بلبلی را مقصود جمال گل ، مگر طیور افئده عباد که به تراب فانی قانع شده از آشیان باقی دور مانده اند و به گِلهای بُعد توجه نموده ، از گُلهای قرب محروم گشته اند . زهی حیرت و حسرت و افسوس و دریغ که به ابریقی از امواج بحر رفیق اعلی گذشته اند و از افق ابهی دور مانده اند . (ادعیه حضرت محبوب) 89/5/15
|